رکسانارکسانا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره
رادمانرادمان، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

عروسک خشگل من

مامان رکسانا خانم و آقا رادمان

دیگه آخرشه

1392/1/5 17:59
نویسنده : مسافر
1,075 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عروسک خوشگل مامان.اون تو جات خوبه ؟قربونت برم.امروز از اون روزهایی بود که حسابی شیطونی میکردی .انگار توام دیگه خسته شدی و می خوای بیای بیرون

ولی دیگه چیزی نمونده .پس فردا صبح تو به دنیا می یای و با خودت خیر و برکت و شادی می یاری.

تمام این ماهها یک طرف ،این ماه اخر یه طرف دیگه.سنگینی م اجازه خوابیدن بهم نمیده واسه همین شبا تا صبح بیدارم.بابایی بیچاره خیلی هوای من و تو را داره.

دیشب می گفت تا تو بری اتاق و عمل و برگردی که من می میرم و زنده میشم.پناه بر خدا ایشالا هر دومون صحیح و سالم برگردیم خونه.

و تو با لبخندت ببینی چه دنیایی واست ساختیم.

امروز بعد از چند روز بابای رفت سرکار .احتمالا فردا ام میره و و واسه 4 شنبه و 5 شنبه مرخصی میگیره تا پیش من و تو باشه.ساعت 4 که از سر کار اومد گفت پاشو آماده شو می خوام ببرمت یه جای خوب . پرسیدم کجا ؟گفت کوه سفید .دلم نیومد بگم نه نمی یام ،شاید می خواست اخرین گردش 2 نفره مون رو بریم .آماده شدم و یه فلاکس پای درست کرد.وقتی بنزین زد گفتم آرش دلم یه جوریه.سخته واسم نشستن.صندلی رو خوابوند تا راحت تر باشم.نزدیک فرادنبه اولین دست انداز را که رد شدیم احساس کردم تو اومدی زیر زیر شکمم و حالت انقباض شدیدی گرفتم .به آرش گفتم حالم خوب نیست و نمی تونم باهات بیام.عزیزم دلواپس شد و گفت برگردم؟گفتم انگار قسمت نیست چون حالم خوش نیست.برگشتیم من رو گذاشت و گفت میره یه سر به نهال ها بزنه

بابا آرش چند وقت پیش 60 تا نهال کاشت کوه سفید .خیلی واسشون زحمت کشید دعا کن به بار بشینن و زحماتش بی فایده نمونه.ایشالا با قدم خوب تو همینطوره و نهال ها با تو هم سن میشن.

من الان کوفته درست کردم تا یه دل سیر وقتی بابایی اومد کوفته بخورم .تو بارداری م خیلی هوس کردم .یه بار زن دایی فروغ واسم سفارشی درست کرد یه بار مامانم و شب عید هم مادر جونت ولی من هنوز سیر نشدم و 14 تا دونه درست کردم .حتما عکسش رو واست میدارم

وای قربونت برم هنوز باورم نمیشه که من 2 روزه دیگه مامان میشم و دارم با عشق ب تو شیر میدم

ني ني شكلك

و تو با خنده و گریه ت دنیا رو به من میدی .بعضی موقع ها دلشوره ی عجیبی وجودم رو میگیره ولی می دونم خدا با ما هست .خدای بزرگی که تا حالا محافظ من و تو بوده و کمکمون کرده تا امروز با هم باشیم.

عروسکم ببخشید اگه تو این مدت من گریه کردم و تو اذیت شدی،من غصه خوردم و تو اذیت شدی،من صبرم تموم شد  و باز هم تو اذیت شدی،ولی ایشالا همه چیز های بد دیگه تموم شده .بابا آرش قول مردونه داد که دیگه ما رو ادیت نکنه.

می دونم وقتی بیای بابایی واست سنگموم میذاره و با رفتارهی تو دلش ضعف میره

ني ني شكلك

راستی عروسکم می خوام واست عکس های عید امسال رو بذارم .سالی که تو قراره به دنیا بیای .ایشالا قبل از 13 عکس تو را هم کنار سفره هفت سین میگرم و واست میذارم فدات بشم

اینم از عکس های عید 1392

سال مار

اینم عکس های بابا آرش کنار سفره هفت سین

و اینها هم عکس های مامان تپلی ت که قول میده وقتی تو به دنیا اومدی همون مامان سابق بشه و وزن کم کنه

اینم از این .

همه چی آمادس تا تو بیای عزیز دلم

صحیح و سلامت

قربونت برم

دوست دارم یه دنیا

ني ني شكلك

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مهشید مامان مهتا
6 فروردین 92 12:14
سلام انشاا.. به سلامتی زایمان کنی گلم قدمش مبارک بدون خدا خیلی دوست داره که داره بهت دختر میده عزیزم سال نو هم به سه تای تون مبارک
مهشید مامان مهتا
10 فروردین 92 13:01
سلام این جوجو بالاخره بدنیا اومد؟؟؟؟؟؟؟؟ بی صبرانه منتظر دیدن روی ماهش هستم گلم